google-site-verification: google15269942918ec366.html راه آزادی: بحران رأس قدرت؛ وقتی مشروعیت از مردم جدا می‌شود پ

۱۴۰۵ شهریور ۲, دوشنبه

بحران رأس قدرت؛ وقتی مشروعیت از مردم جدا می‌شود پ

 


بحران رأس قدرت؛ وقتی مشروعیت از مردم جدا می‌شود

پس از مرگ علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی با یکی از حساس‌ترین انتقال‌های قدرت در تاریخ خود روبه‌رو شد. مسئله فقط انتخاب یک رهبر جدید نبود؛ مسئله این بود که چه کسی و با چه سازوکاری قرار است رأس نظامی را در اختیار بگیرد که در طول دهه‌ها قدرت فوق‌العاده‌ای در ساختار سیاسی ایران پیدا کرده است. انتخاب مجتبی خامنه‌ای، پسر رهبر پیشین، این پرسش را بسیار جدی‌تر کرد که آیا جمهوری اسلامی از مفهوم «جمهوریت» فاصله گرفته و به سمت تمرکز خانوادگی و امنیتی قدرت حرکت کرده است. این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که گزارش‌های رویترز درباره نقش سپاه در انتقال قدرت را در نظر بگیریم. رویترز گزارش کرده بود که مجتبی پس از انتخاب به رهبری همچنان در سکوت باقی مانده و منابع، نقش سپاه پاسداران را در بالا آمدن او برجسته کرده‌اند.بنابراین مسئله امروز فقط این نیست که چه کسی عنوان «رهبر» را در اختیار دارد. مسئله این است که چه کسی قدرت واقعی را اعمال می‌کند. اگر یک رهبر رسمی وجود داشته باشد اما تصمیم‌های اساسی توسط شبکه‌ای از فرماندهان نظامی و امنیتی گرفته شود، آن‌گاه باید میان «عنوان قدرت» و «قدرت واقعی» تفاوت گذاشت. این همان بحران مشروعیتی است که جمهوری اسلامی با آن مواجه است. حکومت ممکن است از نظر حقوقی و ساختاری رهبر داشته باشد، اما مشروعیت سیاسی چیزی نیست که با عنوان رسمی ایجاد شود. مشروعیت زمانی شکل می‌گیرد که بخش بزرگی از جامعه، حق حکومت کردن را بپذیرد. در ایران امروز، پس از سال‌ها اعتراض، سرکوب، اعدام، بحران اقتصادی و محدودیت‌های گسترده اجتماعی، این پذیرش عمومی به‌شدت محل پرسش است. حکومت نمی‌تواند تنها با استناد به قانون اساسی خود را مشروع معرفی کند؛ زیرا پرسش اصلی این است که خود این ساختار تا چه اندازه نماینده اراده واقعی مردم است. اگر مردم در تعیین رأس قدرت نقشی واقعی ندارند، چگونه می‌توان انتظار داشت که نتیجه را به‌عنوان انتخاب خود بپذیرند؟ انتقال قدرت از پدر به پسر نیز این پرسش را تشدید کرده است. جمهوری اسلامی در آغاز خود را جمهوری معرفی کرد، اما امروز منتقدان می‌پرسند چگونه ممکن است عالی‌ترین جایگاه سیاسی کشور به فرزند رهبر قبلی برسد و این انتقال، تا این اندازه تحت تأثیر ساختار نظامی و امنیتی قرار گیرد. مسئله فقط شخص مجتبی خامنه‌ای نیست. مسئله ساختاری است که اجازه داده قدرت در چنین دایره محدودی متمرکز شود. ایران نیازمند حکومتی است که مشروعیت خود را از رضایت شهروندان بگیرد، نه از ترس، اسلحه، زندان و انحصار سیاسی. ممکن است حکومت یک رهبر داشته باشد، اما اگر جامعه او را نپذیرد، بحران مشروعیت همچنان باقی است. امروز بحران جمهوری اسلامی فقط بحران «رهبری» نیست؛ بحران اعتماد است. بحران اعتماد میان مردم و حکومتی که سال‌هاست از پاسخگویی واقعی فرار کرده است. هیچ رهبر تازه‌ای نمی‌تواند این بحران را تنها با تغییر نام حل کند. اگر ساختار قدرت همان ساختار گذشته باقی بماند، تغییر چهره در رأس حکومت چیزی جز بازسازی ظاهری یک نظام فرسوده نخواهد بود.

صدرا مجیب یزدانی

Sadra  Mojib yazdani

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مجتبی خامنه‌ای؛ پسر غایب، رهبر غایب و پرسشی که سپاه نمی‌تواند برای همیشه پنهان کند

  مجتبی خامنه‌ای؛ پسر غایب، رهبر غایب و پرسشی که سپاه نمی‌تواند برای همیشه پنهان کند مجتبی خامنه‌ای امروز نامی است که در رأس ساختار رسمی جمه...