وعدههای بیسرانجام؛ چرا مذاکرات ایران و آمریکا بارها به بنبست رسید و مردم بهای آن را پرداختند؟
بیش از دو دهه است که پرونده روابط ایران و آمریکا، به یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر اقتصاد، سیاست و زندگی روزمره ایرانیان تبدیل شده است.
در این سالها، بارها از «توافق نزدیک»، «پیشرفت مذاکرات»، «توافق در دسترس» یا «آخرین مرحله مذاکرات» سخن گفته شد؛ اما هر بار، امیدها جای خود را به بنبست، تشدید تنش یا توقف گفتوگوها داد.
در این میان، پرسشی که برای میلیونها ایرانی باقی مانده، ساده اما عمیق است:
چرا هزینه شکست مذاکرات را همیشه مردم پرداخت میکنند؟
سیاستی که مستقیماً بر زندگی مردم اثر گذاشت
برای بسیاری از خانوادهها، مذاکرات تنها یک خبر سیاسی نیست.
نتیجه آن میتواند بر قیمت دلار، تورم، سرمایهگذاری، اشتغال، صادرات، واردات دارو، قیمت کالاهای اساسی و حتی آینده شغلی جوانان اثر بگذارد.
هر بار که مذاکرات متوقف شده یا تنشها افزایش یافته، بازار نیز با موجی از بیاعتمادی و نوسان روبهرو شده است.
اقتصاد؛ نخستین قربانی بنبست سیاسی
اقتصاد، بیش از هر چیز، به ثبات نیاز دارد.
سرمایهگذار داخلی و خارجی زمانی تصمیم به فعالیت میگیرد که آینده قابل پیشبینی باشد.
اما سالها کشمکش سیاسی، تحریمها، نااطمینانی و تغییرات مداوم در فضای دیپلماتیک، برنامهریزی بلندمدت را برای بسیاری از فعالان اقتصادی دشوار کرده است.
بسیاری از کارشناسان معتقدند اقتصاد ایران علاوه بر مشکلات ساختاری داخلی، از پیامدهای طولانی شدن تنشهای خارجی نیز آسیب دیده است.
مردم، نه تصمیمگیران، بیشترین هزینه را پرداختند
وقتی ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند…
وقتی قیمت دارو افزایش مییابد…
وقتی تولیدکننده با مشکل واردات مواد اولیه روبهرو میشود…
وقتی جوانان آیندهای مبهم پیش روی خود میبینند…
این مردم هستند که بار اصلی بحران را به دوش میکشند.
در مقابل، انتظار عمومی آن است که تصمیمهای کلان سیاست خارجی، در نهایت به بهبود کیفیت زندگی شهروندان منجر شود.
اعتماد عمومی؛ سرمایهای که بهآسانی بازنمیگردد
سالها انتشار اخبار ضدونقیض درباره مذاکرات، امید و ناامیدیهای پیاپی ایجاد کرده است.
هر بار که خبر پیشرفت منتشر میشود، بخشی از جامعه امیدوار میشود.
هر بار که مذاکرات متوقف میشود، این امید نیز جای خود را به بیاعتمادی میدهد.
اعتماد عمومی، سرمایهای است که از دست دادن آن آسان و بازسازی آن بسیار دشوار است.
آیا بنبست اجتنابناپذیر بود؟
درباره علت شکست یا توقف مذاکرات، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
برخی، تحریمها و فشارهای خارجی را عامل اصلی میدانند.
برخی دیگر، بر اختلافهای سیاسی و امنیتی میان دو کشور تأکید میکنند.
گروهی نیز معتقدند مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی باعث شده است که توافقی پایدار شکل نگیرد.
آنچه روشن است، این است که ادامه این وضعیت، آثار اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی بر زندگی مردم گذاشته است.
خطاب به تصمیمگیران جمهوری اسلامی
سیاست خارجی، زمانی موفق است که نتیجه آن در زندگی مردم دیده شود.
اگر شهروندان هر روز با تورم بیشتر، کاهش قدرت خرید، بیکاری و نااطمینانی روبهرو باشند، طبیعی است که درباره کارآمدی سیاستهای کلان کشور پرسش کنند.
گفتوگو، دیپلماسی و تلاش برای کاهش تنش، در بسیاری از نظامهای سیاسی، ابزارهایی برای تأمین منافع ملی و بهبود شرایط اقتصادی تلقی میشوند.
مردم انتظار دارند هر تصمیمی، با معیار منافع عمومی سنجیده شود؛ نه صرفاً موفقیت در رقابتهای سیاسی.
ایران؛ کشوری با ظرفیتهای بزرگ
ایران از نظر منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی و ظرفیتهای صنعتی، توانایی آن را دارد که یکی از اقتصادهای اثرگذار منطقه باشد.
اما تحقق این ظرفیت، نیازمند ثبات، پیشبینیپذیری، تعامل اقتصادی و اعتماد سرمایهگذاران است.
بدون این عناصر، توسعه پایدار با چالشهای جدی روبهرو خواهد بود.
شاید مهمترین درس سالهای گذشته این باشد که هیچ سیاست خارجی را نمیتوان جدا از زندگی مردم ارزیابی کرد.
موفقیت واقعی، تنها در امضای یک توافق یا شکست آن خلاصه نمیشود؛ بلکه در این است که آیا نتیجه سیاستها، سفره مردم را بزرگتر کرده، فرصتهای شغلی را افزایش داده و امید به آینده را تقویت کرده است یا نه.
تاریخ، دولتها را نه بر اساس تعداد بیانیهها یا سخنرانیها، بلکه بر پایه تأثیری که بر زندگی شهروندان خود گذاشتهاند، قضاوت خواهد کرد.
و شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، مردم ایران در انتظار سیاستی باشند که به جای تولید بحران، فرصت خلق کند؛ به جای افزایش نااطمینانی، امید بیافریند؛ و به جای تداوم بنبست، راهی برای آیندهای باثباتتر بگشاید.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر